خانه »»»» خلوت دل »»»» گاهی خنده گاهی گریه !

گاهی خنده گاهی گریه !

بنام خدا

چقدر سخت است در اوج شادی وخنده ناگهان خبر غم انگیزی به گوش ات برسد.

حداقل برای منکه همیشه سعی کرده ام، بیشتر غم ها را دریابم!

چراکه اگر غم نباشد شادی معنا پیدا نخواهد کرد.

گاهی خنده گاهی گریه !

 آخه این چه روزگاریه…. !

یک روز صبح از خواب بیدار  میشوی ، کسی سراغت می آید  برای طلب حلالیت و رفتن به خانه خدا

از این اتفاق خوشحالی ،

لحظه ای بعد یکی دیگر  زنگ می زند و خبر رفتن دوستت از دنیا را میدهد.

هنوز در ماتم این خبر هستی که  دوباره تلفنت زنگ میزند و صدایی از پشت گوشی اینطور میگوید:

“عموپورنگ سارینا امروز فوت کرد.”

هنوز غم قبلی ات  تسکین پیدا نکرده است،

 که چهره ی سارینای ۳ ساله با موهای خرمایی و زبان شیرینش جلوی چشمانم ظاهر می شود.

و من بیاد آن دیدارِ کوتاه،

ناخودآگاه اشک از چشمانم  بروی گونه هایم سرازیر میشود.

به ساعت نگاه می کنم،

 دوساعت دیگر باید بروی صحنه بروم ،

آری! باید بروم ؛

 چون تعدادی از بچه ها وخانواده ها منتظرند تا من برایشان برنامه اجرا کنم و بقول خودمان شادشان کنم.

در نمایشگاه رسانه دیجیتال تبریز برای لحظاتی روی صحنه ،غم و شادی را باهم تجربه می کردم.

شادی بچه ها

 بالا و پایین پریدن های آنها

 و دست زدن هایشان یک سو…

و

 گریه های بی صدای من

که درخانه ی قلبم طنین انداز شده بود از سویی دیگر ، مرا در سخت ترین لحظات آزمون زندگیم قرار داده بود.

خنده روی لبهام و گریه توی چشمهام..

و هیچ کس نفهمید آن لحظات چگونه برمن گذشت!!!

خدایا کمکم کن صبور باشم.

دوست عزیزم احسان رضایی که  سالها از دوستی با او خاطرات خوبی را داشتم در اوج ناباوری از دنیا رفت.

ودقایقی بعد سارینای مهربانم نیز با من داع کرد.

آنها رفتند ؛

 و من همچنان قصه ی پرفراز و نشیب زندگی را  تجربه می کنم.

روحشان شاد.