خرداد ۲۴ ۱۳۹۲
یادداشت های من
بنام خدا
دوستان سلام
باید اقرار کنم که گاهی مواقع نوشتن برایم خیلی سخت است ،چون برخلاف شما که براحتی میتوانید از هرجا و هرچی در پستهاتون بنویسید.
من فقط میتوانم خیلی محدود پیرامون مواردی بنویسم که خدایی نکرده برداشت غلط از آن نشود.
لذا باور کنید برای نوشتن ِ هر متن ،شاید سه یا چهار مرتبه آنرا عوض میکنم و یا حتی از آن منصرف میشوم ..
با این حال عکس بالا نشان از مشغله و گرفتاریهای کاری روزمره بنده دارد که شاید نگذارد برای پرداختن به موضوعی تمرکز کافی داشته باشم .
ولی باور کنید از هرزمان یا فرصتی که پیش آید برای ارتباط با شما استفاده خواهم کرد.
با این حال از اینکه نظرات ارزنده ایی در مورد پست های قبلی بنده دادید کمال تشکر و قدردانی را دارم.
و بدانید همیشه دعاگوی ِ شما عزیزان هستم…
خرداد ۱۸ ۱۳۹۲
لبخند زندگی
بنام خدا
دوستان سلام
بدون مقدمه باید بگم اگر یک روز با من بیایید بیرون متوجه میشید که چقدر سخته زندگی برای افرادی مثل من که از طریق این قاب جادویی بنوعی برای مردم معرفی شده اند.
واقعا خنده داره ، میری بنگاه دنبال خونه ؛
جوری باهات صحبت میکنند که انگار تابحال ده تا خونه خرید و فروش کردی و تجربه داری !!کافیه فقط کمی اظهار بی اطلاعی و بی تجربگی کنی اونجاست که این چیزها رو میشنوی:“ای بابا! شما تو تلوزیون بلبل زبونی میکنید،انقد بالا پایین می پری واقعا این چیزا رو نمیدونی…! 
یا مثلا به هر دلیلی میری دکتر؛
همه ی آدمهای تو مطب و حتی خودِ منشی جوری نگاهت میکنند که انگار نباید مریض میشدم! یا اصلا قابل باور نیست که ماهم مریض میشیم!!تازه جالب ترش اینه که ؛وقتی باهم صحبت میکنند اون یکی به این یکی میگه:“اینکه همش میخنده و شاده و بالا پایین میپره ، دیگه مریضیش چیه؟؟!” 
یا مثلا با دوستات بری بیرون؛
توی فضای سبزی نشسته باشی و مثل همه مشغول خوردنِ چایی و تنقلات ؛فکرشو بکنید! چندنفر بیان بی مقدمه بهت بگن:“وای وای وای خدا شانس بده!ببین چه بهت میرسند عموپورنگ؟هم چایی ..هم این همه خوراکی..راستی! نمیخوای پیر بشی؟چکار می کنی همینجوری موندی؟والله مامانم میگه ما بچه بودیم عموپورنگ برنامه اجرا میکرد…!”
آخه کسی نیست به اینا بگه : خودتون میرید پارک یا سیزده بدر خوراکی نمی برید؟چیزی نمیخورید؟!! 

یا مثلا ؛میری توی مغازه جنس بخری ؛
طرف ده دقیقه معطلت میکنه تا مثلا چهارتا تیکه خوراکی یا وسیله ات رو آماده کنه،تازه بعد از کلی سوال پیچی و دوبرابر حساب کردن ِ قیمت ، موقع خداحافظی تا برمیگردی می بینی ؛ماشالله شش – هفت تا بچه از طریق خبررسانی ِ آقا که با تلفن از پشت دخلش اینکارو کرده بود اومدن تا ببیننت و باهات عکس بگیرند. 
یا چند سال پیش وقتی برادرم فوت کرده بود؛
هرگز فراموش نمی کنم راننده ماشین آمبولانس زمان تشییع جنازه برادرم وقتی منو شناخت برای لحظاتی فراموش کرده بود که من داغدارم،با خنده مرا بغل کرد و میگفت :”خوبی عموپورنگ ؟این طرفا؟!!”
البته همه اینها قسمتی از سختی هایی است که برای امثال من وجود دارد،اما واقعیت این است که من با عشق از همه آنها استقبال می کنم ، چرا که همین مردم هستند که مرا همراهی و موجب موفقیت من بوده اند.
باید اقرار کنم یک هنرمند جدا از مردم مفهومی ندارد.
و من یکبار دیگر خدا را شاکرم که چنین موهبتی بمن عطا کرد.
خرداد ۱۲ ۱۳۹۲
در هم !
بنـــــــام خـــــدا
دوستان سلام
بعد از مطالعه ی تعدادی از وبلاگ هایتان متوجه شدم که اکثریت در خصوص شروع برنامه جدید پرس و جو میکنید.
در جواب باید بگویم که فعلا تیم برنامه ساز مشغول فکر و طراحی فضای جدیدی هستند که بنوعی با برنامه گذشته تفاوت داشته باشد و شاید با سبک و سیاق دیگر!
لذا در این خصوص زمان نیاز داریم و انشالله اگر خبری شد حتما شما دوستان را مطلع می سازیم.
و اما نکته ی جالب دیگر این است که در پست قبلی بعضی از دوستان استنباط کرده اند که آن فرد ۱۵۰ کیلویی بنده بودم!!
نخیر!بنده طبق آخرین خبر ۷۲ کیلو بیشتر وزن ندارم(البته با لباس)
و نکته ی آخر : باید اقرار کنم بعضی از کامنتهای شما واقعا اشکمو درمیاره!
بخصوص اوناییکه به خاطرات کودکی که با من داشتند اشاره کردند ؛
باور کنید همین الان هم اشکم در اومده،البته الان بخاطر پیاز خرد کردن!
جاتون خالی یه سالاد خوشمزه دارم درست میکنم:
سالاد شیرازی به سبک گیلانی به طعم آذری ..












